ایجاد نظم با استفاده از اصل تغافل و ایجاد شخصیت
در یکی از برنامه هایی که برای کودکان ابتدایی داشتم دو نفر در میان جمع انان بودند که که دائما در حال شلوغ کردن و یا صحبت کردن با نفر بغل دستی خود بودند .
اجرای برنامه را یک لحظه متوقف کردم و به دانش اموزان گفتم که بچه ها امروز میخواهم دو نفر از
با ادب ترین و با شخصیت ترین بچه های در این جمع را به شما معرفی می کنم و از ان دو نفر دعوت کردم که به وسط کلاس کنار من بیایند و از انان خواستم که خودشان را معرفی کنند و به بچه ها گفتم اقا ارش و احمد اقا از بهترین ها و ساکت ترین های کلاس ما هستند که در این هنگام یکی از بچه های کلاس بلند شد و گفت حاج اقا شما عادت دارید که همیشه بر عکس حرف بزنید
گفتم بر عکس حرف بزنم یعنی چه؟
گفت حاج اقا این هایی که شما معرفی کردید از شلوغ ترین های کلاس هستند شما چطور این ها را معرفی کردید ؟
گفتم اقا ارش و احمد اقای عزیز ما را میگویی؟
گفت بله ان دونفراز شلوغ ترین های کلاس هستند شما چطورمیشود انها را انتخاب کنید؟
من که انگار از هیچ چیزی با خبر نباشم و با حالت تعجب گفتم این دو نفر از شلوغ ترین کلاسند(استفاده از اصل تغافل)
من قول میدهم که شما اشتباه کردید اگر حرف مرا قبول ندارید میخواهید که خودتان ببینید که چطور این دو گل مودب من و این دو با شخصیت ادعای مرا اثبات میکنند و نشان میدهند که من هیچ وقت در انتخاب شخص با ادب اشتباه نمیکنم (استفاده ازاصل شخصیت دادن به شخص خاطی)
از این لحظه به بعد هر کدام از شما ها که بتواند حتی یک مورد فقط یک مورد از این دو عزیزی که من معرفی کردم یک لحظه شلوغ کردن و یا خدای نکرده اذیت کردن کسی که محال است پیش بیاید ببیند و به من نشان دهد من حرف شما را قبول میکنم که در مورد تشخیصم اشتباه کردم و از همه شما بابت این انتخاب عذر خواهی میکنم ولی یقین دارم که کار به انجا نمی کشد(در حالی که دست نوازش بر سر ان دو نفر می کشیدم گفتم)حالا از ارش و احمد عزیزم خواهش میکنم که سر جای خودشان بنشینند و به همه ما با سکوت و ادب بی نظیرشان نشان دهند که من در انتخابم اشتباه نکردم.....(تقویت اصل شخصیت دادن به شخص خاطی)
بعد از اتمام حرف های من تمام چشم ها به طرف ان دو بود تا مچ انها را بگیرند ولی حرف هایی که ان دو نفر شنیده بودند مثل یک پتک بر سرشان سنگینی میکرد و تا پایان جلسه در چنان سکوتی باور نکردنی فرو رفته بودند که انگار چنین شخصی در کلاس حضور ندارد...و در پایان جلسه هم باز از ان دو نفر دعوت کردم که به وسط کلاس بیایند و یکبار دیگر انان را به عنوان با ادب ترین و با شخصیت ترین افراد تشویق کردیم (اصل استمرار تکریم و تشویق)
ودر پایان عملا برایم تجربه شد که چقدر زیبا میتوان با استفاده از اصل شخصیت دادن و تغافل تغییر رفتار ایجاد نمود.